تبليغاتX
بسوی نور

بسوی نور

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را

« نه شرقی نه غربی »  سرلوحه انقلاب اسلامی ایران بود و شاعر این شعار بزرگ ھم رھبر انقلاب حضرت امام خمينی بود .ایشان در حیات کوتاه بعد انقلابش بسرعت دچار افسردگی شد و خود را عملاً از قلمرو رھبری اجرائی کشور کنار کشید و ھمین افسردگی که حاصل عدم اطاعت پیروان نزدیکشان از آرمانھای انقلاب بود موجب بیماری کلیه شد که به لحاظ روانی حاصل یأس است که ترشحات غدد فوق کلیوی  را مختل می سازد . و در رأس این یأس ھمانا شکست شعار « نه شرقی نه غربی »در قلمرو سیاستھای کلی نظام بود که ایشان نظاره می کرد و می دید آنچه که به عمل می آید ھم شرقی و ھم غربی است . ھمانطور که امروزه نیز شاھدیم که نظام سیاسی ما شرقی ( سوسیالیستی ) است و نظام اقتصادی ما ھم غربی می باشد و این امر موجب یک شقاق و نفاق لاعلاج در ساختار نظام و جامعه ما شده است و فرھنگ مردم را ھم مبتلا به ھمین بیماری ساخته است و التقاطی بزرگتر از این ممکن نبود . تنھا کاربرد اسلام در انقلاب ما تا به امروز فقط استفاده ای ابزاری و توجیھی و شعاری است تا ھمه امور را لباس اسلامی بپوشانیم و مارک اسلامی بزنیم و گوئی بدینگونه این خلاء و تناقص عظیم را جبران کنیم . و بدینگونه بدترین معصیت به اسلام را روا داشته و ھمه ناکارآئی و جھل و شرک خود را به گردن اسلام انداخته ایم و اسلام را در اذھان مردم و جھانیان بدنام کرده ایم . زیرا استفادۀ پوششی از اسلام ھمواره موجب دریده شدن و کثیف شدن این لباس است که اسلام نام نھاده ایم . شعار و آزمان نه شرقی و نه غربی در صورتی محقق می شود که یک ایدئولوژی مدون اسلامی برای عرصه عمل پدید آمده باشد و این ھمان فقدان کبیری است که پس از سی سال و اندی  ھنوز ھم بفکر آن نیستیم و در حال شقه شدن ھستیم و دیگر دردمان ھم نمی آید .
نوشته شده در ساعت توسط |

قانون مجموعۀ احکام و اصول و فروعی است کھ راه و روش افراد و گروھھای اجتماعی را در کلیۀ امور زندگی دنیا معیّن می کند . قانون بر دو نوع است : قانون خدا و قانون شیطان . قانون خدا ھمان است کھ بواسطۀ انبیای الھی بھ بشر معرّفی شده است و از بطن فطرت انسان از جانب خدا آمده است . و این قانونی است کھ انسان را در دنیا بھ سلامت و آرامش و سعادت و رشد عِقلی و روانی می رساند و در آخرت ھم بھ زندگی لذّت بخش و مقدّس جاودانھ می رساند و انسان را از تباھی و عذابھا و بدبختیھا می رھاند . اگر انسان بھ این قانون کھ حقّ انسان است قلباً و صادقانھ و خاشعانھ تسلیم شود و آن را راه و روش اندیشھ و احساس و عمل وشناخت خود قرار دھد کھ بھ دوستی با خدا می رسد و رستگار می گردد ولی اگر تکبّر نموده و انکار ورزد و یا بخواھد با دین خدا ھوسبازی و فریبکاری نماید آنگاه بھ امر خداوند قانون دیگری برایش نازل میشود کھ ھمان قانون شیطان است کھ بدست ستمگران و قدرتمندان مکّار بر بشر جبّارانھ حاکم  میشود و او را بھ انواع عذابھای فکری و عاطفی و جسمانی و روانی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی مبتلا میکند . مؤمنان ھرگز مشمول قوانین شیطان نمی شوند ھرچند کھ در جوامع شیطانی زندگی کنند . ھرچھ کھ قوانین بشری بیشتر و شدیدتر میشود و با قاطعیت بیشتری بھ تصویب می رسد بزھکاری وجنایت و خلافکاری ھا ھم بیشتر و شدیدتر می شود و این نشان می دھد کھ این قوانین ماھیتاً شیطانی اند و قوانین دوزخ می باشند و فقط بر عذابھا و فشارھا و ستم ھا میافزایند . ھرچھ کھ بر این قوانین افزوده می شود پیچیده تر و مخوف تر می گردد . ھرگز این قوانین کھ در مجلس ھای کشورھای جھان تصویب می شود نتوانستھ و نخواھد توانست کھ کمترین اثری در جھت بھبودی وضع بشر داشتھ باشد زیرا شیطان وظیفھ ای جز این ندارد و بایستی با قوانین خود کافران و ریاکاران و متکبّران را عذاب دھد . در حقیقت این نوع قوانین پارلمانی حاصل جنگ با قوانین خداست و برای ھمین است کھ عذاب آور است و کمترین آسایش و ایمنی ایجاد نمی کند . و در کشورھایی کھ می خواھند قوانین خدا را با قوانین شیطان مخلوط کنند ناامنی و تضاد و عذابھای بیشتری پدید می آید زیرا شرک است و عمل مشرکانھ ھمواره باطل می شود . بنابراین این نوع قوانین نھ تنھا بی خاصیّت تر از قوانین کافرانھ است بلکھ عذاب آورتر ھم می باشند و خود این قوانین عامل تشنّج می شوند. قانون حقیقی از درون و فطرت ھر فردی بر وجودش جاری می شود و او را بھ صلح و آرامش و سعادت می رساند و قوانین بشری کھ اساساً غیر خدائی ھستند و دنیا پرستانھ میباشند از بیرون و بھ صورت جبر و غضب بھ افراد بشری تحمیل می گردد و نتیجۀ آن ھم قھر و جنایت و تشنّج است و بشر را رنجور و فاسد می کند و حقّھ باز تر و شیطان صفت تر می نماید . ھمانطور کھ قرآن کریم مکرراً فرموده است کھ اکثر مردم مشرک و ریاکارند و بنابراین خواه ناخواه مشمول قوانین دوزخی ھستند کھ بدست بشر تصویب می شود . و مؤمنان حقیقی ھمواره بسیار اندکند و اینھا ھستند کھ مشمول قانون خدایند و در سعادت و سلامت بسر می برند و از قوانین دوزخی مبرّا می باشند . و مجالس قانونگذاری در سراسر دنیا محلّ تجمّع نمایندگان اکثریّت مردم جاھل و گمراه و ستمگر و دروغگو ھستند بنابراین نمایندگان ھم قوانینی تصویب می کنند کھ در خدمت تقویت و اشاعۀ کفر و ستم و بی عدالتی و دزدی می گردد . و این واقعیّت در سراسر جھان آشکار است .
نوشته شده در ساعت توسط |

قرآن کریم ما را دعوت به مشاوره در امور کرده است و عقل تجربی بشر نیز بر حق و فایده این امر تأئید می ورزد و جھان مدرن که جھان گردھمائی (مدنیت) است نمی تواند بدون مشورت راه به جائی برد و مشکلات ناشی از تجمعات بزرگ را حل و فصل نماید .

 پدیده ای بنام پارلمان و شوراھا در سراسر جھان خود نشانگر نیاز بشر مدرن به این امر است . ولی این امر مستلزم یک شرط مقدماتی می باشد و آن صدق و ھمدلی و اعتماد بین افراد می باشد . درست به ھمین دلیل قرآن کریم مؤمنان را به این امر عظیم دعوت کرده است که دارای قدرت صدق و اعتماد به ھمدیگرند .

 در غیر اینصورت مشاوره ھا چه بصورت خصوصی و چه جمعی و پارلمانی و حزبی مبدّل به کذاب ترین روابط و پدیده ھای اجتماعی می شوند که نه تنھا مشکل را حل نمی کنند که خود مولّد مشکلات و معماھائی لاینحل ھستند . ھمانطور که یک رابطه ریائی و غیر قابل اعتماد در ھر جائی باعث و بانی معضلاتی بزرگ است که به کل جامعه سرایت می کند .
مشاوره مفید و خلاق و کارگشا محصول اعتماد و ایمان و محبت متقابل است در غیر اینصورتکانونھای فساد و فتنه و توطئه بر علیه دیگران است .
آنان که بر اھمیت مشورت و شوراھا و جمعیتھا پا می فشارند بایستی حقوق معنوی آنرا ھم درک و فراھم کنند و این روابط و اجتماعات را بر مقعد صدق بنشانند .

در جائی که ایمان وصدق نباشد اسرار مردم وسیله اغراض و منافع نامشروع افراد می گردد . اصولاً کسی که مشورت می کند اگر صادق نباشد خودش فریب میخورد . کسی که درد و مشکل را با دیگری در میان می نھد اگر صادق باشد و اعتماد کند ھر چند که طرف مقابل ، انسان قابل اعتمادی نباشد باز ھم راھی می یابد و سود می کند .
در امر شوراھا و انتخابات مجالس اصل اول و شرط اول بایستی صدق نمایندگان باشد .
 کسیکه بھر روشی ھزینه می کند تا رأی بیاورد نمی تواند انسان صادقی باشد .

نوشته شده در ساعت توسط |


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط |

ھیچیک از آن ارزشھای والای محقق شده در انسان درکل تاریخ بشر ھرگز محصول برنامه ھای از پیش تدوین شده نبوده اند . ھیچ ایده یا آرمان بر حقّی نمی تواند پیشاپیش در ذھن جاھل و حقیر ومحدود بشری معلوم و متصّور شود . زیرا در اینصورت دیگر آرمان برتر و جادوانه ای که بتواند انسان را از قضاوتھایش برھاند و تعالی بخشد نخواھد بود .

علی (ع) می فرماید .  «ھیچکس بخاطر اینکه خواست عالم ،عارف ،قدیس و انسانی مخلص شود نشد »  زیرا کسی که پیشاپیش می داند که علم و عرفان و قداست و اخلاص چیست پس به این مقام  . رسیده است و نیازی برای رسیدن به آن ندارد . انسانھای جاودانه تاریخ بشری ھر یک اسوه ای از آرمانھای بشری ھستند که بواسطه عشق به صداقت و جھاد برعلیه خود پرستی و عطش بسوی جھانی برتر رنجھا کشیده و بتدریج از مظاھر ارزشھائی شده اند که خودشان نیز قبلا درباره اش کمترین تصّوری نداشته اند . این صفات و مقامات معنوی از جانب خداوند بعنوان اجر تلاشھائی که نموده اند به آنان داده شده است . بیزاری از دروغ و ریا و تجاوز و ستم و دنیا پرستی و ... آنان را به وادی برتری انداخته و مواجه با گنجھائی غیر قابل تصوّر ساخته است که گنجھائی عرفانی و روحانی ھستند . ھرگز نمی توان برای معانی و ارزشھای عرفانی در نزد خود برنامه ریزی نمود الّا اینکه به بطالت می رسد . ھمه ایده ھا و آرمانھای از پیش برنامه ریزی شده بشری محکوم به جھل و جنون و ناکامی مضاعفی شده اند . این یک اصل انسان شناسی در قلمرو حق جوئی و آرمان گرائی بشر است . آنانکه در قلمرو معنویت و عرفان در سودای برنامه ھا و منافعی برای خود ھستند از جمله بزرگترین رسوایان و زیانکاران جھانند .

نوشته شده در ساعت توسط |

عرفان ھمواره خصم قسم خوردۀ سیاست بوده است . چرا که عرفان بمعنای صدق با خویشتن است و کسی که با خود صادق باشد با ھمه صادق است و چون سیاست بر دروغ و مکر و مردم فریبی استوار است لذا در تضاد آشتی ناپذیر با عرفان قراردارد ھمانطور که علی (ع) سلطان عارفان جھان بزرگترین دشمن سیاست بود و به ھمین دلیل علی (ع) را بایستی غیر سیاسی ترین دولتمرد کل تاریخ بشر دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچارنوعی خودکشی سیاسی مییابیم و گاه می پندارند که او اصلاً سیاست نمی دانست   در حالیکه می فرماید « اگر میخواستم سیاستمدارباشم ھمه سیاستمداران عالم را به خاک می کشیدم » بنابراین عرفان سیاسی یاسیاست عرفانی نداریم مگر اینکه دیوی چون عمرعاص پدید می آید . یک عارف یا حکیم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثریت مردم مؤمنان باشند در غیر اینصورت حکومت علی (ع) تکرار می شود . و علی (ع) ھم پیشاپیش می دانست و علناً گفته بود که ھمانھا که با او بیعت کرده بودند عدل او را تاب نخواھند آورد . و می دانیم علی (ع) به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را پذیرفت .
و در عین حال ھمه حاکمان جوامع نیز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند . ھر حکومتی به مثابۀ حاکمیت نفس اماره مردم بر مردم است  و اینست که علی (ع) میفرماید که«ھر ملّتی لایق حکومت خویش است» به ھمین دلیل ھر گاه بقول قرآن ، نفس مردم تغییر کند حکومت ھم تغییر می کند . بنابراین حکومت ھا ھم دارای ماھیت عرفانی ھستند . ھر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه است اگر بد است و یا خوب است . ھر که به حکومت فحش  میدھد در واقع بخودش فحش می دھد . و امّا عارفلن نیز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است .

             به فرموده امام خمينی عاشق پروردگار باشيد تا معشوق خلق گرديد

نوشته شده در ساعت توسط |

 آبرو یعنی محبوبیت .
و از میان تمامی صفات انسانی شاید بتوان گفت که تنھا صفتی که ھمیشه از چشم مردم ارج نھادهشده و حرمت آفرین بوده است ھمانا قدرت بوده است . بشر ھمیشه از ضعف چه در خود و چه در نزد دیگران منزجر بوده است و تمامی تلاشھای بشر در طول زندگی کسب قدرتھای متفاوت است : قدرتھای معنوی و قدرتھای مادی . در دوران سنّت به سبب اینکه بشر در مقابلۀ با بلایا و مصائبی که از بیرون بر وی وارد میشد ، ضعیف بود، به خداوند و قدرتھای معنوی برخاسته از نزدیکی با وی نیازمند بودو به تمامی کسانی که دارای چنین قدرتھای معنوی بودند حرمت می گذاشت. حرمتی که برخاسته از ضعف خود و قدرت آنان بود. اما با رشد علوم وتکنولوژ ی به میزانی که بشر خود را در مقابلۀ با بلایا و مشکلات بیرونی ، قدرتمند یافت دیگر از خداوند و قدرتھای معنوی برخاستۀ از وی بی نیاز شد و ھمین بی نیازی ، وجود صفات معنوی را برایش بی ارزش ساخت . در دوران سنّت دو گروه افراد در نزد مردم دارای آبرو و حرمت بودند :
١- حاکمان و شاھان که دارای قدرتھای دنیوی بودند .
٢-مؤمنان که دارای قدرتھای معنوی بودند .
و عامه مردم با رو کردن به این دو گروه تلاشمی کردند که مشکلات و مسائل خود را حل و فصلکنند . اما در دوران مدرنیته بواسطۀ پیشرفت علوم و تکنولوژ ی، کسب قدرتھای دنیوی امری ھمه گیرشد و ھر کس بواسطۀ تلاشھای دنیوی خود می توانست به این قدرتھا دست یابد و سپس با کسب این قدرتھای دنیوی که در میزان پول متمرکز بود بر تمامی بلایا و مشکلات بیرونی خود فائق آید و ھر چه علوم و تکنولوژ ی پیشرفته تر گشت تکبر بشرو بی نیازی وی از خداوند و معنویت نیز بیشتر گشت و تمامی آبرو در میزان قدرت دنیوی متمرکز شد .
بطور مثال اگر ما ملاک آبرو را در کشورھای پیشرفته ایی چون آمریکا با کشورھای جھان سوم چون ایران مقایسه کنیم بطور واضح می بینیم که در این کشورھای پیشرفته، ملاک آبرو تنھا پول است اما در کشورھای جھان سوم ھنوز ملاک ھای معنوی برای کسب آبرو کاملاً از میان نرفته است و حداقل در شھرستانھا ھنوز داشتن صفات دینی و انسانی تا حدی آبروآفرین است اما ھرچه به سمت شھرھای بزرگتر و پیشرفته تر می رویم ملاکھای معنوی کم رنگ تر می شود . در واقع باید گفت در دوران سنّت ھر فردی در کسب صفات انسانی و فضایل دینی می توانست دارای دو نیت باشد : کسب آبرو در نزد خدا و کسب آبرو در نزد خلق خدا. اما در دوران مدرنیته با رشد علوم و تکنولوژی ،خداوند شرایطی فراھم کرد که نیت ھر فردی در کسب فضائل دینی تنھا تقرب به خداوند باشد و بدینگونه راه اختلاط خدا و خلق را برای بشر بست و تنھا نیت خالصانه را که تنھا او را مد نظر داشت پذیرفت. و بدینگونه امروزه ھر بشری براحتی میتواند تکلیف دین داری و بی دینی خود را مشخص کند زیرا فردی که برای محبوبیّت وآبرو در نزد مردم تلاش می کند برای رسیدن به این آبرو که ھمان کسب قدرتھای دنیوی است ناچار است که دروغ بگوید ، دزدی کند ، خیانت کند و... و کسی که برای کسب آبرو در نزد خداوند تلاش می کند که حاصل این آبرو وجود صفاتی چون صداقت و پاکی ،تواضع و.. است باید بداند از چشم مردم بی آبرو می شود زیرا امروزه ما در دورانی زندگی میکنیم که صداقت و پاکی را حماقت و بلاھت و جنون می خوانند . به ھر حال بشر برای زندگی در دنیا نیازمند احساسوجود است و احساسوجود نیز حاصل محبوبیت است یعنی حاصل آبرو که این آبرو یا در نزد خداست و یا خلق خدا . در دوران سنّت، آبرو داری در نزد خدا و خلق مخلوط بود اما در دوران مدرنیته شرایطی فراھم آمد که بین این دو آبرو تفکیک انجامشد و این دو آبرو در تضاد با ھم قرار گرفتند . کسی که می خواھد در نزد مردم آبروداری کند آبرویشدر نزد خدا می رود و کسیکه میخواھد در نزد خدا آبرو داری کند در نزد مردم آبرویش می رود .
                                اما شما کدام آبرو را می پسندید؟
نوشته شده در ساعت توسط |


آخرين مطالب
» نه شرقی نه غربی
» قانون
» مشاوره
» فاطمه (ع) جمال فطرت الھی
» آرمان و برنامه
» عرفان و سیاست
» کدام آبرو را می پسندید ؟
» غرب زده گی
» معماي رابطه ایران و آمریکا
» حقیقت یا مصلحت !؟

Design By : Pichak